تبلیغات
نسل سوم گردان کربلا - سینه سوزان مواکب حسینی

سینه سوزان مواکب حسینی
ارسال در تاریخ چهارشنبه 2 بهمن 1392 توسط محمد امین غفاری

اربعین حسینی امسال در کشور عراق همراه بود با بزرگ ترین اجتماع بشری که بدون شک نمایشی از عظمت شیعیان جهان بود. و به لطف خدا این عظمت را در سفری فراموش نشدنی از نزدیک لمس کردم. و سعی کردم لحظه لحظه آن را با عمق جان درک کنم و به اندازه ظرفیتم از آن برداشت نمایم. سفری که هر لحظه ی آن برایم زندگی بود و تحیر. و مرا چون دیوانه ها در پیچ خم جاده هایش می کشید و چون شاعری احساسی می نمود. ومرا وا می داشت تا طبعم گل گند و شاعرانه ای بسرایم. اما حیف که من عکاس بودم و دست به دوربینم بهتر از ادبیاتم بود. اما در انتهای سفر صحنه هایی را دیدم که دیگر نتوانستم ننویسم. چون دیگر عکس توان انتقال این همه احساس را نداشت.

کربلا

 

 

پس از اربعین حسینی ، زمانی که این همایش عظیم به پایان می رسد وشاهد جمع کردن موکب هایی هستیم که پس از چند هفته خدمت گذاری به زوار اباعبدالله (ع) به قصد شهر و دیار خود بار سفر می بندند. بُعدی دیگر از این مهمانی را دیدم. انسان هایی که برخی از شهر های بسیار دور عراق و حتی کشور های همسایه با تحمل مشقت فراوان و پذیرش خطرات بسیار قدم در این راه نهاده اند. اکنون باید با ارباب خود خداحافظی کرده و به منزلگاه خود بازگردند. افرادی که برخی حتی توان مالی چندانی هم ندارند و با پس انداز درآمد سالیانه خود و حتی فروش دارایی و قرض از نزدیکان به عشق اباعبدالله (ع) خیمه ای را به پا می داشتند ، که آنان خود کربلایی در کربلایند. در راه که می آمدم یکی از دوستان می گفت خود این مواکب آیاتی هستند از عظمت مکتب اباعبدالله (ع) که چه زیباست وقتی به نزدشان می روی وضو داشته باشی. در حریم آنان وارد شوی و آرام و با دقت نظاره کنی در نگاه های محبت آمیز جوانان ، لبخند های شاد کودکان ، دستان پینه بسته ریش سفیدانی که تو را به التماس به سوی خود می خوانند و تنها خواسته شان این است که لحظه ای در کنار آنها بمانی و خدمتی کوچک به تو نمایند. نه برای این که خداوند این را واجب نموده ، نه برای ثواب خدمت گذاری به زوار اهل بیت (ع) و نه حتی برای حاجت های خویش. بلکه فقط به امید نشستن لبخندی بر گوشه لب اربابشان و داشتن رضایت از آنان که این را با عالم هم معاوضه نمیکنند. بزرگ و کوچکشان آن چنان کمر بر این خدمت بسته اند که گویی قرار است پس از پایان این بزم آسمانی ، پادشاهی عالم را به آنها بدهند. و ما که خود سالیانی مدعی نوکری این دستگاه بوده ایم با شرم ساری سر به زیر می افکنیم و آرام و بی صدا از کنارشان عبور می کنیم و حیران از این همه عاشقی.

 

karbala

و اکنون پایان این بزم است. پایان شوریدگی دلباختگان حرم حسین (ع).

هنگام رفتن با حسرت به زوار نگاه می کنند و برای آنان دست تکان می دهند. گویی نمی توانند دست بشورند. حق هم دارند ، چند روزی را جرعه نوش بزم حسین (ع) بودند. سخت است دل کندن. 

zahra

ماشین های باربری  یکی یکی می آیند و مشغول بارکردن لوازمات می شوند. چند جوان پتو و ابری هایی را که تا همین دیشب زوار بر روی آن خوابیده بودند را دسته دسته در ماشین قرار می دهند. در موکبی مرد میان سالی را دیدم که با چالاکی از داربست ها بالا می رفت و پیچ و مهره ها را باز می کرد و پایین می فرستاد. در موکب دیگری چند پیرمرد باند بزرگی را به دقت در عقب کامیون می گذاشتند. این باند برای آنها مقدس است زیرا که فقط ناله یا حسین (ع) از آن شنیده می شود. هر کسی اجازه حمل آن را ندارد. حتما باید سینه ات برای حسین (ع) سوخته باشد تا لیاقت دست زدن به آن را داشته باشی.

karbala


در زمینی که پیش از آن محل استراحت زوار بود و حالا دیگر تقریبا خالی می نمود جوانی سجاده اش را در میانه آن پهن کرده و نماز میخواند. نمی دانم با خدایش چه میگفت ، اما بر لبانش لبخند شادی و شکر دیدم و در چشمان او غم و دلتنگی. دوست داشتم با او هم سخن بشوم ، اما دلم نیامد حال خوبش را خراب کنم.

hosin


بچه های یکی از موکب ها هنوز لباسهایشان گلی بود. معلوم بود دلشان نیامده تا لباس خود را حتی بتکانند. انگار فهمیده بودند که هر چه هست از همین خاک است. چه چیزی بهتر از این که آدم خاک بر سر حسین (ع) بشود. همین طور که مشغول باز کردن پیچ و مهره های داربست بودند صوت آرام و غمناکی هم گذاشته بودند که سنگینی فضا را دو چندان کرده بود. در شعر آن مداحی اشاره می کرد به بازگشت حضرت زینب (س) به دشت کربلا و خطاب او به برادرش عباس (ع) که ای برادرم برخیز و ببین که تنها مانده ام. قابل بیان نیست حسی که آن لحظه داشتم. خواستم به آنها تسلی بدهم بابت این لحظات سخت اما بغض گلوی خودم را گرفته بود. به آرامی از کنارشان عبور کردم و رفتم به نزدیکی موکبی که مشغول جمع کردن دیگ های بزرگ غذا بودند. راستی این دیگ ها عالمی دارند. پای حرف دلشان که بنشینی می بینی سینه سوخته تر از آنها دیگر نیست. روزی چند بار برای حسین (ع) می سوزند و داغ دل می کشند. به راستی که عشق بازی دارند با حضرت ارباب.  شاید هم راز قصه همین است. سوختن و ساختن. سوختن و دم برنیاوردن. اما سوختن برای حسین (ع) هم لیاقت میخواهد. همه چیز این دستگاه به حساب است. چه به رسد به سینه سوختن شدن که به این آسانی ها به کسی نمی دهند. وارد شدن به این آستان مراحلی دارد. آدم باید حر بشود ، با قاسم ناله بکند ، با علی اصغر زجه بزند ، جوانی اش را به پای علی اکبر (ع) بدهد ، به زیر علم عباس مردانه بایستد ، روز شب را حسینی نفس بزند و مادری بشود تا که شاید غباری از خاک چادر عمه سادات بر سرش بنشیند و قیمت پیدا کند. آن وقت تازه می شود سینه سوخته دستگاه اباعبدالله (ع).

ashoura

 





طبقه بندی: فرهنگی/مذهبی، 
برچسب ها: زیارت اربعین حسینی، موکب های عزاداری، کربلای حسینی، خاطره زیارت کربلا، خاطرات اربعین حسینی، دل نوشته،
قالب وبلاگ مرجع راهنمای وبلاگ نویسان