تبلیغات
نسل سوم گردان کربلا - مطالب مهر 1390

خاطره گویی سردار قاسمی
ارسال در تاریخ شنبه 30 مهر 1390 توسط محمد امین غفاری
[http://www.aparat.com/v/24146db4eb48c718b84cae0a0799dcfc1026]



طبقه بندی: حاج سعید قاسمی، 
زندگی ، پول و دیگر هیچ !
ارسال در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط محمد امین غفاری
زندگی ، پول و دیگر هیچ !
در مورد اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی نیز صحبت می شود...

مورخ 11 مهر سال 1390 - سال جهاد اقتصادی

 


http://s2.picofile.com/file/7155900107/Bsrttu12.jpg
 
دانلود در ادامه مطلب


ادامه مطلب
طبقه بندی: فرهنگی/مذهبی، 
کتاب صوتی کوتاه و شنیدنی خاطرات جبهه
ارسال در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط محمد امین غفاری
افلاکیان( رزمندگان سپاه حضرت ابوالفضل (ع) استان لرستان)
ارسال در تاریخ جمعه 29 مهر 1390 توسط محمد امین غفاری

سرداران شهید لرستان

کاری از انفطار




طبقه بندی: شهدا، 
رودخانه ای آرام و خاموش و محزون
ارسال در تاریخ چهارشنبه 27 مهر 1390 توسط محمد امین غفاری
آیا میدانید اینجا كجاست
رودخانه ای آرام و خاموش و محزون.
آرام تر از هر آرامی و
                  خاموش تر از هر خاموشی و
                                  محزون تر از هر محزونی
                          براستی چرا رودخانه آرام است و تلاطمی ندارد
                                                                             و صدایی
 
و چرا فضا اینگونه سنگین است و با وقار
        گویی شاهد واقعه ای بوده، واقعه ای بس بزرگ
               خدایا اینجا كجاست و چرا فضا، اینچنین عجیب است
                   
                   اروند، اروند جسور و پر تلاطم
                         اروند پر جست و خیز و چالاك
                               اكنون آرام و خاموش و محزون است
                                                     و براستی او را چه می شود
 
 
و او شاهد كدام واقعه بوده
                و چه كسانی خود را به او زدند و گذشتند و برنگشتند
 
لحظه ای ذهن را تمركز می دهم و بیاد می آورم ......ولی كافی نیست
                           چشم ها را می بندم
                           و خود را به ذلال سكوت اروند می زنم
    
شب است و هوا تارك و سایه افرادی كه با لباسهای چسبان و سیاه غواصی در رفت و آمدند همچون حباب از جلو چشمایم سایه وار می گذرند .
خنده های آرام و بی صدا در جریان است .
و در گوشه ای كسی پر جنب و جوش تر از بقیه، بدنبال افرادش در حركت است
حاج اسماعیل، مرد میدانهای سخت كار ، زار،  اینجاست
                            خدای من او در میان این جماعت چه می كند،
لحظه ای حركات و سكناتش را زیر نظر می گیرم.
                           وه چه رعنا و با ابهت بنظر می رسد و چقدر نگران،
                                            نگران از آمادگی بچه ها و دلواپس انجام درست كارها .
به چپ می رود و از راست می آید و با نگاه هایش همه را بازرسی می كند و چقدر زیبا

لبخند به لب دارد  ..........گویی به عاقبت امشب فكر میكند و گویا قراری با خدای خویش

دارد و در انتظاری بس طولانی كه شاید تا ساعتی دیگر بسر  آید می اندیشد.
یاران او چقدر سبكبارند و آرام .
خدایا این چه جمعی است . جمعی از بهترینها كه همه و همه اینجا و در یك نقطه به هم رسیده اند
ستاره های درخشانی كه در آن تاریكی، نور بالا می زنند .
آغوشها برای هم باز است و اشك ها نرم نرمك بر گونه ها می لغزد
خدایا! قرار است امشب چه شود و اینها به كجا می روند
نكند، نكند،...... نه،  لبان را به دندان می فشارم و به بغض گلو اجازه خودنمایی نمی دهم و
                                                                                            تمام وجودم نگاه شده است و نگاه
آرام آرام سایه ها در آب می لغزند و ناپدید می شوند و با هر كدام، گوشه ای از دلم در اروند غرق می شود
 
آه اروند تو حق داری كه آرام و خاموش و محزون باشی
فضای سنگین تو اینك دلیلی روشن دارد . تو حق داری ساكت و آرام باشی
نمی دانم شاید این سنگینی از گوشهای من باشد و اگر خوب گوش كنم صدای مویه های بی صدایت را خواهم شنید.
تو اینك به بلوغ رسیدی تو هم اینك همچون دجله ای و فرات كه هم دجله ای و هم فرات
تو هم كربلا دیدی و تو هم یاران حسین را تجربه كردی
نظرم به تابلویی كه در كنار دلیفارم، تسویه خانه ای كه همچنان نشانه ایست كه ره گم نشود می افتد
تابلو هم مظلوم است ولی استوار و با وقار  و او نشانه ای دارد  و زخمی روی تن كه نشانی از غربت و تنهایی سالها انتظار است
نشانه ای از ایستادگی یاران اسماعیل و بزرگی آنها       
 
گردان كربلا
اینجا محور گردان كربلاست، محوری كه بر بلا استوار شده و بوی مولایمان حسین را در خود دارد
محوری كه با شهادت پا گرفت و باید با صبر بر شهادت یاران بایستد
 
                                                            كربلای چهار فصل العیش مردان بلا                  
                                                                                بیت الحزان مدام بچه های كربلا



طبقه بندی: جبهه و جنگ، 
به امید دیدار (شهید سعید جهانی) - عمیره
ارسال در تاریخ سه شنبه 26 مهر 1390 توسط محمد امین غفاری

آشنایی ام با اوبه سال62 برمی‌گردد. همان موقعی كه او معاون گردان خاتم الانبیاء بود و در پادگان شهیدمصطفی خمینی(اندیمشك) مستقر بودند.

چهره زیبا و قد رشید و حضور دیرینه‌اش در جنگ، او را در چشم انسان بزرگ می‌نمایاند سابقه كوتاه درس طلبگی داشت هم بر معنویت نیرو‌هایش تاثیر گذاشته بود. در سال 63 و در گردان كربلا با او محشور بوده و به چادر آنها رفت و آمدم زیاد بود.

 

 

قاطعیتش به هنگام كار اجازه بی نظمی و به هم ریختگی در انجام ماموریت را نمی‌داد. شجاعتش را بیشتر در عملیات بدر مشاهده كردم در حالیكه آن سوی خاكریزهای شرق دجله، تانكها و نیروهای عراقی مستقر بوده و آماده پاتك بودند، او ایستاده و سلاح به دوش بر روی سیل بند راه می‌رفت و لبخند ملیحش هم از پهنای صورتش محو نمی‌شد. پا برهنه هم بود. خطابش كردم: «سعید! لااقل پوتین بپوش» و تنها جوابش قرائت قرآن بود: «فاخلع نعلیك انك بالواد المقدس طوی» یعنی كه اینجا متبرك به خون شهیدان است.

پس از جنگ دیگر او را ندیدم تا اینكه چند ماه پیش یكی از بچه‌های گردان خبر اوت كردن جراحت شیمیایی و ادامه معالجاتش در داخل و خارج را به من داد. تلفنی با او صحبت كردم.

علیرغم فراغ چند ساله، تا سلام كردم صدایم را شناخت گفتم: «می‌خواهم به دیدنت بیایم» گفت: «در حال جابجایی خانه هستم». و قرار ملاقاتمان برای بعد شد. لحن كلامش هنوز گرمی و صفای سالهای 63 و 64 را به همراه داشت و سمتهای ظاهری (دفتر بازرسی ستاد كل نیروهای مسلح) تاثیری بر تواضع او نگذاشته بود. اما به هنگام خداحافظی گفت: «به امید دیدار! »

نمی دانم چرا از این نحوه خداحافظی‌اش دلم گرفت. پس از آن با یكی از بچه‌های گردان قرار گذاشتیم كه برای عیادت به دیدنش برویم.

 كه یك دفعه خبر شهادتش را شنیدم. آنجا بود كه فهمیدم منظورش

 امید دیدار در قیامت است.

پیكر پاكش را از تهران به اهواز منتقل و مستقیماً آنرا برای خداحافظی با همسنگرانش به مسجد اعظم اهواز آوردند. هیچكس انتظار چنین صحنه‌ای را نداشت چرا كه قرار بود سعید دقایقی در این مراسم سخنرانی كند اما در میان بهت و حیرت حاضرین جنازه مطهرش بر دوش بسیجیها وارد مجلس شد و مراسم گردهمایی گردان را دگرگون كرد.

 همگی او را در آغوش كشیده و به همراه نوحه خوانی حاج صادق آهنگران سیر گریستند. حالا دیگر سعید جهانی در میان ما نیست. قافله شهیدان همچنان در حركت است و هر از چندی سعید(ی) به آن ملحق می‌شود.

 

 معلوم نیست شاید نفر بعدی تو باشی! برای رفتن آماده ایم؟ حساب خود را پاك و دلمان را آب و جاروب كرده‌ایم؟ اصلا در دل همسنگران شهید سعید جهانی جایی برای عشق به شهادت باقی مانده است؟... نمی‌دانم.



1- سوره طه، آیه 12

 

 





طبقه بندی: گردان سرافراز کربلا، 
عاشق چتر منور - عباس نصیری
ارسال در تاریخ سه شنبه 26 مهر 1390 توسط محمد امین غفاری

ما را به شرهانی اعزام کردند و در تپه هایی که چند قسمت بود جا دادند. محلی كه ما مستقر شدیم تپه 175 العماره نام داشت و فاصله اش با عراقیها حدود 30 تا 35 متر بود و بخاطر اینكه ما پایین بودیم و عراقیها بالا، آنها می آمدند سطل زباله خودشان را خالی می کردند ما آنها را می دیدیم ولی نمی توانستیم آنها را بزنیم و به محض اینکه می خواستیم بزنیم با غناصه می زدند خیلی هم دقیق بودند . یعنی دقیقاَ گرای کانالهای ما را داشتند صبح و شب هر روز آتش تهیه بود. و تنها جایی که من دیدم هر روز صبح و شب آتش تهیه بود همان شرهانی بود.

توی این آتش تهیه ها چند تا مجروح دادیم و  چند تا شهید از جمله شهید جعفری بود از بچه های خود گروهان نجف و چند نفر دیگر از بچه های دسته علی بهزادی كه با دسته ما ادغام شده بودند و تا آخر مأموریت با آن دسته بودیم.

 اصطلاحی كه آنروزها خیلی بین بچه ها رایج بود اصطلاح بسیجی عاشق چتر منور بود كه خیلی هم بی راه نبود.

 همراه ما دوستی بود بنام غلامی. یک شب چتری را نشان کرده بود که کجا افتاده و دنبال فرصتی می گشت تا اون رو بردارد .  این چتر در نزدیكی خاكریز ما فرود آمده بود. هوا هنوز گرگ و میش بود كه پریده بود روی سنگر که برود پایین دره و بیاوردش. هنگام پریدن عراقیها كه از قبل كمین كرده بودند دقیقا لاله گوشش را زده بودند و قلطی خورد و رفت پایین و دیگر نمی توانست بیاید بالا و اگر می آمد بالا می زدنش  خلاصه سر و صدا شد که غلامی شهید شده، نگاه کردیم دیدیم نه زنده است. تا عصر همانجا مانده بود بعد که آمده بود بالا، دیدیم با یك حالت پیروز مندانه و با حالتی كه انگار فتح بزرگی انجام داده است، یك دستش روی گوشش است و در دست دیگرش یك چتر منور.







طبقه بندی: گردان سرافراز کربلا، 
ممد آر پی جی - راوی : میراب زاده
ارسال در تاریخ دوشنبه 25 مهر 1390 توسط محمد امین غفاری

اسمش محمد بود ،محمد علی شفیعی ،

اما آنقدر با گلوله های آر پی جی ابتكاریش تانك شكار كرده بود كه بچه ها لقب ممد آر پی جی به او داده بودند. خرمشهر ، كوچه پس كوچه های خرمشهر و بچه هایی كه از آن دفاع جانانه خرمشهر باقی مانده بودند همه از دلاوریهای ممد آر پی جی می گفتند. او كه تاب و تحمل از دست دادن حتی یك وجب از خاك خود را نداشت كار و خانه و زندگی را رها كرد و جهت دفاع از خاك مقدس ایران اسلامی كه بتازگی و به رهبری حضرت روح ا... از چنگ دژخیمان پهلوی آزاد شده بود به جبه ها رفت. در چند روز اول اشغال خرمشهر و به خاطر آزادسازی خرمشهر حماسه ها آفرید از آنجا كه در آن زمان امكانات دفاعی كم بود و به خوبی به بچه ها نمی رسید ممد آر پی جی با ابتكاری كه به خرج داده بود باعث شد تا  هم تانكهای دشمن براحتی نابود شوند وهم نفرات پیاده از این اسلحه ابتكاری هراس داشته باشند او گلوله های آر پی جی را آماده كرده و به هر كدام دو عدد نارنجك تفنگی می بست با این كار قدرت تخریب گلوله ها چند برابر می شد و به همین دلیل تانكهای دشمن كه توسط ممد آر پی جی شكار می شدند دارای تخریب بیشتری نسبت به بقیه تانكها بود و یا اگر هم به جایی اصابت می كرد كه تانك تخریب نمی شد موج انفجار بزرگی كه ایجاد می شد باعث می گردید تا خدمه تانك همگی به درك واصل شوند. ممد آر پی جی با همه تلاشی كه خود و یارانش كرد نتوانست از سقوط خرمشهر جلوگیری كند اما این دلاور بزرگ پس از سقوط خرمشهر دست از تلاش بر نداشته و با حضور داییمی در جبه ها و با آن سلاح ابتكاری خواب را از چشمان دشمن زبون ربوده بود تا اینكه در روز دهم اردیبهشت سال 1361 ودر مرحله اول عملیات بیت المقدس كه در نهایت منجر به آزاد سازی خرمشهر قهرمان شد وپس رزم بی امانی كه داشت در اثراصابت  تیر دشمن بعثی به دیدار دوست شتافت تا به اجر عظیمی كه وعده داده شده برسد. متاسفانه ممد دیگر زنده نبود تا ببیند شهر آزاد گشته خون یارانش پر ثمر گشته و دیگر نبود تا ببیند خونین شهر خرمشهر گشته.

 

شادی ارواح طیبه شهدا صلوات




طبقه بندی: گردان سرافراز کربلا، 
دست نوشته ای از شهید شلیلیان - احمد چلداوی
ارسال در تاریخ دوشنبه 25 مهر 1390 توسط محمد امین غفاری

شهید غلامعلی شلیلیان


عکس شهید تقریبا سه ماه قبل از شهادت در عملیات محرم در منطقه شرهانی گرفته شده

 اولین نفر نشسته از راست

 

 

دست نوشته

منبع: رزمندگان گردان کربلای اهواز




طبقه بندی: گردان سرافراز کربلا، 
هاشم بافقی-از بحر تا نهر
ارسال در تاریخ دوشنبه 25 مهر 1390 توسط محمد امین غفاری
قالب وبلاگ مرجع راهنمای وبلاگ نویسان